خرید بک لینک

همینجور که معلومه خیلی از دانشگاه از جمله دانشگاه وزین شهید چمران، پذیرش زن رو حذف کردند و فقط مــــرد پذیرش میکنن (بزن اون کف قشنگه رو!). بقیه هم کم و بیش دارن فقط مرد میگرن. یعنی دانشگاه چمران کلا 35 نفر پسر ورودی جدیدش خواهند بود (گروه زمین شناسی حالا دیدن داره، یعنی دیگه کسی جرات نمیکنه از در گروه رد بشه!)

از قرار معلوم تصمیمات خلق الساعه ای که گاه و بیگاه دست و پای ما پسرا رو میگرفت اینبار دامنگیر خانم ها شده تا علاوه بر زمین شناسی حدود 77 رشته دیگه هم از حضور این جنس مخالف (!) محروم شده تا شاید دانشگاه ها اصلاح بشه! حتما میشه. آقا کلا در دانشگاه ها بزنید ورود خانمها ممنوع و خلاص! واله...!

 

به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را میچیند و به تو میگوید،ارباب.
نخند!
به پسرکی که آدامس میفروشد و تو هرگز نمیخری.
نخند!
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه میرود و شاید چندثانیه کوتاه معطلت کند.
نخند!
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه پیراهنش جمع شده.
نخند!
...به دستان پدرت،
به جاروکردن مادرت،
به همسایهای که هرصبح نان سنگک میگیرد،
به راننده چاق اتوبوس ،
به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،
به راننده آژانسی که چرت میزند،
به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش را باد میزند،
به مجری نیمه شب رادیو،
به مردی که روی چهارپایه میرود تا شماره کنتور برقتان را بنویسد،
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جار میزند،
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت میریزد،
به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،
به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،
به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده،
به مسافری که سوارتاکسی میشود و بلند سلام می گوید،
به فروشندهای که به جای پول خرد به تو آدامس میدهد،
به زنی که با کیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه و سبزی،
به هول شدن همکلاسیات پای تخته،
به مردی که دربانک ازتو میخواهد برایش برگهای پر کنی،
به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی

....نخند،
نخند که دنیا ارزشش را نداردکه تو به خردترین رفتارهای نا بجای آدمها بخندی!!
که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!
آدمهایی که هرکدام برای خود و خانوادهای همه چیز و همه کسند!
آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا میکنند،
بارمی برند،
بیخوابی میکشند،
کهنه میپوشند،
جار میزنند
سرما و گرما میکشند،
وگاهی خجالت هم میکشند،..
خیلی ساده ...

آدمك آخر دنياست ، بخند

آدمك مرگ همينجاست ، بخند

آن خدايي كه بزرگش خواندي

به خدا مثل تو تنهاست ، بخند

دست خطي كه تو را عاشق كرد

شوخي ِ كاغذي ِ ماست ، بخند

فكر كن درد تو ارزشمند است

فكر كن گريه چه زيباست ، بخند

صبح فردا به شبت نيست كه نيست

تازه انگار كه فرداست ، بخند

راستي آنچه به يادت داديم

پر زدن نيست كه درجاست ، بخند

آدمك نغمه ي آغاز نخوان

به خدا آخر دنياست ، بخند

 

برچسب: نویسنده: تقی داودی تاريخ: دوشنبه 28 اسفند 1391 ساعت: 1:37

صفحه بندی